| ویکی پدیا فارسی

یکشنبه من و بهار رفتیم ساری.ساعت12خونه بودم مامان کله پاچه تمیز کرد و رفت باشگاه.تا 6خوابیدم.بابا منو برد ایستگاه.رفتم پیش کاظمی شمارمو گرفت گفت خبرت میدم.سی تی اسکن امیر رو گرفتم.رفتم زبانسرا.گفت کلاسات مهر شروع میشهبعد افطار امیر منو برد خونه مانبزرگ رختخوابا رو جمع کردم.بابا با قدم عمو رفت فاتحه خونی.اتاقارو مرتب کردم .ظرفا رو شستم.شیشه هارو تمیز کردم.مامان جدول حل میکرد و فوتبال میدید.بازی لهستان و فرانسه هم بود.حیاتی بهم 15داد.بهش پی ام دادم.دوشنبه صبح فرهاد مرد.منم کل روز وارثان دیدم.حالم داره از گرسنگی بهم میخوره.غروبی داشتم میمردم.سه شنبه رفتم خونه خاله.جانی اومد.خاله کژال رو برد حموم.مامان رفت خونه خاله خیران.منم خوابیدم.سمیه و ایمان خاله ستاره اومدن.ساعت6صدای طبل دو شنیدم.قلبم اومد تو دهنم.سریع هدفن گذاشتم تو گوشم.امیر منو برد بالایی همه بودن.موقع افطار رفتن تکیه منو سمیه و کژال موندیم.اخرشب با خاله و مامان رفتم خونه خاله برای عرض تسلیت.خاله صدیقه و دایی شاهرضا هم بودن...شب هم فیلم هندی دیدم با مامان.چارشنبه صبح ساعت11بیدارم کرد.با خاله رفتم خانه بهداشت.زندایی فهیمه و فاطمه خاله کلثوم هم بودند.کژال رو پارک بردم.رفتیم خونه مانبزرگ.با دایی سیاوش اومدیم پایینی.زندایی گربه رو انداخت بیرون.خاله زنگ زد با جیغ گفت کژال گلوش گیر کرد.منو مامان دویدیم.به خیر گذشت.سمیه هم اومد خونمون.افطاری مامان اش ترشی درست کرد.پهلوانی به همه 5نمره داد.به من دو نمره داد..